همیشه در بدترین لحظه ها تنها رهایم کردی

بدترین لحظه ها وقتی است که تو مرا رها کردی

و اینک  من نیز برای همیشه تو را رها میکنم

تا در تنهایی خودت پژمرده شوی

و دیگر نیستم که حتی بدترین لحظه هایت  بامن

بهترین لحظات زندگیت شود

 

نهرو

هر کس اید میگوید گریه کن  گریه تسکین دل است

گریه آرام دل غمگین است

چند سالی است که من میگریم در پی تسکینم

ولی ای کاش کسی میدانست

چند دریا بین ما فاصله است  منو آرام دل غمگینم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به همان سادگی که کلاغ پیر با نخستین سوت قطار

سقف واگن متروک را ترک میکند

دل من نیز دیگر در جای خود نیست به همین سادگی

لبخند که میزنم پیدایم میکنی

باران می بارد تو از کنارم میگذری

فریاد نمیکشم که باز گردی میدانم امشب

ای آسمان تاب ماه را ندارد ولی من لبخند میزنم

                                              و فراموش میکنم

 

نشستم سکوتم یه کاری کنه میترسم دلم از پست بر نیاد

بلد بودی از خونه ی سرد من چطوری بری صدام در نیاد

کاش این خنده ها مال من بود...حالم از نبودت و یاد کردنت خیلی بد

هیچ کس تنهایی من را حس نکرد

حتی اون که میگفت بخاطر تو زنده ام

حرف رفتن میزنی بازهم تنهایی بازهم بیقراری بازهم نا مهربونی دل سنگ من؟

اما دل من به این رفتن ها عادت کرده برو راحت باش

كارت پستال غم انگيز - گالري عكس ايرانيان

lahzehaye tanhai (15).jpg

حرفهاي ما هنوز ناتمام...
تا نگاه مي کني
وقت رفتن است

بازهم همان حکايت هميشگي !
پيش از آنکه با خبر شوي
لحظه ي عظيمت تو ناگزير مي شود

ای دریغ و حسرت همیشگی ...

ناگهان
چقدر زود
دير مي شود!

00863415506552670298 سری جدید عکس و پوسترهای احساسی و عاشقانه اردیبهشت90

 به من گفت آنقدر دوستت دارم كه برايت مي ميرم .. باورم نشد . به او گفتم بمير .. سالهاست كه در تنهايي
 پژمرده ام ..كاش امتحانش نكرده بودم

دنیای من نیومدی

ببین آخرش چی نسیبم شد؟؟؟

امیدوارم با نبودنم باز هم

مثل حقیر کردنم پیش دیگری هرهر خندهایت

من را بخنداند

دووووستدارم تا بی نهایت

دووستدارم قدر۱

قد تمام حس دوست داشتنی که بهت داشتم

یادت بیاید یاد من................

کاش یادت بیاید چشم های خیس من.................

کاش آن نگاه نقره ای تنها باشد برای من.............

کاش یادت هرگز نرود از یاد من...................

علاقه ام به تو خیلی بیشتر شده

می دونم نمی تونی درکم کنی

ولی اینو یادت نره خوب من

می میرم اگه روزی ترکم کنی

می خوام لحظه لحظه به تو فکر کنم

نمی خوام کسی سد راهم بشه

نمی خوام کسی جز تو پیشم بیاد

به جز تو کسی تکیه گاهم بشه

منم که می میرم برای چشات

منم که می میرم واسه خنده هات

می خوام بیشتر از اینم عاشق بشم

کمک کن بتونم بمونم باهات

گاهی دلت بهانه هایی میگیرد

که خودت انگشت به دهان می مانی!!

گاهی دلتنگی هایی داری

که فقط باید فریادشان بزنی.

اما سکوت می کنی...

گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات!

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری.

انگیزه ای برای فردا نداری

حال هم که.....

گاهی فقط دلت می خواهد

زانوهایت را تنگ در آغوش بگیری و

گوشه ای....

گوشه ترین گوشه ای...!

که می شناسی بنشینی و "فقط" نگاه کنی!

گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود!

گاهی دلگیری.....

شاید ازخودت....

شاید!!

بی هیچ ترحمی رهایم کردی    

در انجمن انگشت نمایم کردی

بیهوده برای تو غزل می خواندم

در جنگلی از درد رهایم کردی

در چهره ی من شکست مفهوم نداشت

امروز تو محتاج عصایم کردی

 یکبار نفهمیده خطایی کردم

مجبور به تکرار خطایم کردی

ای کاش دو چشم تو مرا می فهمید

در سادگی ام غرق عزایم کردی

 در عمق دلم همیشه جا پای تو هست

هرچند که دیوانه سرایم کردی

بگذار کلام آخرم این باشد

افسوس که از خودم جدایم کردی

به خاطر روی زیبای تو بود

که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند

به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود

که دست هیچ کس را در هم نفشردم

به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود

که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم

به خاطر دل پاک تو بود

که پاکی باران را درک نکردم

به خاطر عشق بی ریای تو بود

که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم

به خاطر صدای دلنشین تو بود

که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست

و به خاطر خود تو بود

فقط به خاطر تو

تو را با غیر خود می بینم صدایم در نمی آید ، دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید ، نشستم باده خوردم خون گریستم کنجی افتادم ، تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید

 

 

 

 

به یاد آرزوهایم سکوتی میکنم بالاتر از   فریاد

 

من ماندم و حلقه طنابی در مشت      بارفتن تو به زندگی کردم پشت

بگذار فردا برسد  می شنوی         دیروز غروب عاشقی خود را کشت

 

 

تو مرا فریاد کن ای هم نفس

این منم آواره فریاد تو

این فضا با بوی تو آغشته است

آسمانم پرشده از یاد تو

                                                      


 

 

 

 

 

 

 

هر لحظه بهانه تو را میگیرم

هر ثانیه با نبودنت درگیرم

حتی تو اگر به خاطرم تب نکنی

من یکطرفه برای تو میمیرم…

 

 

 

زدم فریادخدایا این چه رسمیست.

رفیقان را جدا کردن هنر نیست.

رفیقان قلب انسانند خدایا.

بدون قلب چگونه می توان زیست

هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد

این دل نفرین شده ی من اس که هنوزتنهاست

 

 

چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی!
چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !
چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی !
 چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد!
 چه بیرحمانه! من سوختم