
بی هیچ ترحمی رهایم کردی
در انجمن انگشت نمایم کردی
بیهوده برای تو غزل می خواندم
در جنگلی از درد رهایم کردی
در چهره ی من شکست مفهوم نداشت
امروز تو محتاج عصایم کردی
یکبار نفهمیده خطایی کردم
مجبور به تکرار خطایم کردی
ای کاش دو چشم تو مرا می فهمید
در سادگی ام غرق عزایم کردی
در عمق دلم همیشه جا پای تو هست
هرچند که دیوانه سرایم کردی
بگذار کلام آخرم این باشد
افسوس که از خودم جدایم کردی
+ نوشته شده در ساعت توسط نگاه
|