خدا حافظ
سپردمت دست خدا تو رو، عزیز مهربون
تویی كه یک روزی برام یه بت بودی تو آسمون
اومدی چه بیصدا ،پراز غرور، چه بی نشون
من كجا باید بگردم پی یه رد و نشون!!!
وقتی آهسته و غمگین در قلبمو زدی،
از كجا، چی شد كه من مست و پریشونت شدم
رد شدی از كوچه باغ دل من، ای غریبه آشنا
راستی راستی ندیدی برق چشامو تو شبا؟!
باورت كرده بودم، چه اشتباه فاحشی
آخه من دورنگی و بلد نبودم مثل تو
آخر قصه رو من بگم یا كه خودت میگی
آخه تو گفتی كه من یواش یواش رفتنیم
+ نوشته شده در ساعت توسط نگاه
|