ای به پاکی چون آب

یادته گفتی بهم

تا شقایق زندس زندگی باید کرد؟

نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مرد

دیگه با چی کسی رو خوشحال کرد


یادته گفتی بهم اومدی سراغ من

نرم و آهسته بیا

که مبادا ترکی برداره

چینی نازک تنهایی تو

اومدم آهسته

نرم تر از یک پر قو

خسته ازدوری راه

خسته و چشم براه