یادگذشته به دلم ماندوافسوس

نیست یاری که مرا یاد کند

چشمانم خیره به جاده مانو نداد نامه ای تا که دلم به بودنش خوش باشد

نمیدانم چه خطایی کردم

که اینطوری رشته ی محبتش رو ازم پاره کرد

اگه تودلش جایی واسه من داشت

پس چرا چشمان زیبایش را بروی من بست؟

با خودم گفتم اگه ازش دور باشم فراموشش میکنم

اما مرگ باید مرا دریابد

وگرنه دردیست که مشکل از جسمو روحم برود

 

نهرو