
کنج قفس نشستم و در خلوت سکوت غمگین گریستم! این درد میکشدم که ندانم در این قفس پابند کیستم؟ خامش ز چیستم؟ برف خیال تو در دست های دوستی من بیش از دمی نماند.
+ نوشته شده در ساعت توسط نگاه
|

کنج قفس نشستم و در خلوت سکوت غمگین گریستم! این درد میکشدم که ندانم در این قفس پابند کیستم؟ خامش ز چیستم؟ برف خیال تو در دست های دوستی من بیش از دمی نماند.